و تو ای خدا

خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی

تو هم زهر جدای را به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی

پشیمون میشدی از اینکه عشق را آفریدی

خدایا آسیان خسته به  درگاه تو رو کردم

نماز عشق را آخر به خونه دل وزو کردم

دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهای

بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی

کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگر کردی

زشهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی

گل امید تو پر پر به خاک رهگذر کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

  
نویسنده : سياوش يزداني ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥