رسم زمونه
چه رسمی داری ای دور و زمونه
که هر روزت يک جور عاشق کشونه
امروز یک مطلبی رو تو وبلاگ یکی از دوستام (دوران) خوندم که واقعا منو به فکر واداشت
آدم ها به شوخی به سوی قورباغه ها سنگ پرتاب می کنند
اما قورباغه ها
کاملا جدی می میرند
اگه یک کم روش فکر کنیم می بینیم که آدمی خیلی وقتها برای شوخی خیلی جیزها رو زیر پا می ذاره که کمترین اون می تونه دل باشه
دل کسی که براش از جون ودل می تپه
بیام این قول رو به خودمون بدیم که هیچ وقت هیچ دلی رو نشکونیم
هر متاعی بشکند ارزان فروشدش ولی
بس گران قیمت بود گر بشکند مینای دل
درياب مرا
چشم انتظاری
آه ،چه شبها که سکوت فراق
از پشت پرده های سیاه عیان می شد
چشم ستاره شد و نور ماه
درهم شد و محو شد و نهان می شد
گویی که آن سیاه آسمان
نسیم مست با او در مدارا بود
هنوز آنشب نگاه خسته ای
ببام خانه های شهر پیدا بود
افق خالیست اما من پر از از ابرم
درختی در کنار راه می روید
در ان سوی چشم انتظاریها
درختی در کنارم راه می پوید
امشب ستاره ها هم در من چکیده اند
امشب به سوی توست دست نیایشم
امشب به پارسایی تو دل نهاده ام
امشب صفای عشقم و گرمای آتشم
نام تو بر لوح قلبم نقش بسته است
این خاتم وجود من ارزانی تو باد
دانم اگر چه پیشکشی بی ارزش است
شعرم به پاس لطف تو
قربانی تو باد
*********************************
دریاب مرا
دلم ،تا سطح کبود امواج آب شور خشم گرفته، تو را می طلبید
(( اما تو را نیافت ))
دلم تا آنجایی که ماه ،با گامهای سنگین و غمناک از آسمان بالا می رفت !.... رفت
(( اما تو را ندید))
پس کجایی ای عشق جاوید من
دریاب مرا..........
