سلام.............
به نام سرفصل همه نامه ها چه آنهايی که نوشته شدند و چه آنهايی که سفيد ماندند تا کاغذ ها سياه نشوند .
يک سلام پر رنگ و چند نقطه چين .....
به علامت جوابهايی که هرگز ندادی و يک دقيقه سکوت ! به احترام تمام لحظه هايی که در انتظار پاسخ تو مردند .
غرض که دلت نخواست !
به فرض که حوصله ات نيامد !
به فرض که لايقش نبودم !
فرض که دوستم نداری !
نه خودم نه نامه هايم را !!!!!
اين خودش قانع کننده ترين دليل دنياست . بی دليلی هم خودش کلی دليل است .
لااقل می گفتی : (( اين هم که جوابی ننويسند جوابی است )) دريغ از همين حرف
چه می شود کرد توئی و عزيز کرده اين دل رسوای سرگردان خودم ، چه کارش کنم جواب هم ندهی بهانه ات را ميگيرد .....بگذريم ......
يا تو يا هيچکس .....
شايد تنها دروغی است که هر کس لااقل يک بار در عمرش ساده آن را گفته باشد.
عدالت نيست اما می نويسم انقدر تسليمت می شوم تا تسليمم شوی ،
از بس بزرگت کردم کوچک شدم ،
نه کسی مرا رساند و نه من کسی را رساندم .
شايد دليلش اين بود که از بچگی کسی تقلب يادم نداده بود ،
کسی می گفت آن ها که تقلب بلدند بيشتر می توانند به هم برسانند ، در کودکی درسها را و اگر در بزرگی شان بزرگ باشند آدم ها
تو بهانه ی قشنگی
سر برگ
کاشکی دوستت نداشتم
اونوقا خيلی راحت می تونستم از کنار خيلی از خاطراتم به راحتی بگذرم
قاصدک بازم يادش رفته که بايد خوش خبر باشه!
چقدر دلم می خواست وقتی از خواب بلند می شم هيچ چيز آزار دهنده ای نبينم
ای خدا چرا شادی ها اين قدر کوتاهند
دردهای تکراری ....
دردهائی که هيچ وقت تمومی ندارن
دردهائی که هميشه باهاتن هميشه هميشه تا ابد
اون روزها تحمل می کردم اما حالا ....
ديگه نمی تونم
حقيقتش رو بگم
ديگه بريدم ديگه نمی کشم ...!!
تازه داشتم به زندگی ادامه می دادم يعنی همه چيز رو فراموش کرده بودم
تا می يای يک کم طعم خوشبختی رو بچشی همه چيز می ريزه به هم
اونقدر محکم زمين می خوری که تمام خوشی ها همه يک جا از يادت می ره
پروانه بی تاب گلی است
که برای تو چيده ام
گل را به شاخه می بندم
پروانه آرام می شود
از دلم شعری برای تو می چينم
جعبه ای بود
که هيچ کس از او خوشش نمی آمد
آن را کودکی برداشت
و سپس آن را رنگ کرد
جعبه خيلی قشنگ شده بود
همه از آن خوششان می آمد
ولی جعبه خيلی متعجب شده بود
شايد بهتر است
من هم جعبه بی رنگ و پوسيده دلم را
به آن کودک نقاش بسپارم
گفته بودم....
بنام خداوند رنگين کمان
خداوند بخشنده ی مهربان
خداوند سنجاقک رنگ رنگ
خداوند پروانه های قشنگ
گفته بودم اگه بيای ، چشمامو بارون می کنم
شمعدونيای قلبمو ، غرق بهارون می کنم
گفته بودم اگه بيای ، اسمتو فرياد می کنم
قناريهای عشقمو ، از قفس آزاد می کنم
گفته بودم اگه بری ، زندگی زندون ِ برام
اون روزای پاک و قشنگ ، مثل يه کابوس برام
گفته بودم وقتی بری، من خودم ُ گم میکنم
اين دل گرم و عاشقو، از چشما پنهون می کنم
حالا بازم می خوای بری؟ باز منو تنها بذاری؟
باز اين دل پريشونو اسير غمها بذاری؟
می خوای بازم با ياد تو چشمامو دريا بکنم
نگاه گرم و آبيتو تو فرداها گم بکنم؟
هيچ می دونی اين دل من اسير چشمای توِ؟
غزال وحشی دلم تو دامِ زلفای توِ؟
سحر من

داغ دلم را تازه کرد وان پس به تنهائی گريست
گفتم که ای شبنم بگو اشک مرا باز آورند
تا در وفای عهد او مستانه چشمانم گريست
گفتم که ای نازک دلان ننگ است مستی در جهان
گفتا که حرفی نيست باز اين گونه می بايد گريست
گفتم جنون بر دار کرد آن عاشق ديوانه را
گفتا که مجنون در جنون بر خاک ليلی می گريست؟!
گفتم که جانت گفت هيچ صد جان بخواهی می دهم
اما به آن اشکت قسم اندر فراق صد باره می بايد گريست
گفتم خدا گفتا خدا گفتم جوابی ده مرا
گفتا سکوت کائنات و رنه چو هلاج زمان بر دار می بايد گريست
گفتم اگر صبری کنی گفتی گربيان می درم
آخر به آن جام تهی سيلاب می بايد گريست
گفتم ((سيا)) ديوانه ای اين را پريشان خوانده ای
گفتا گذشتم از جنون چون ابر می بايد گريست
ماه من
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پر ترک مثل من و تو نمی شن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خيلی کم می شه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل؛مال اشک شبای ماست
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه ديدی شايد فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز
باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز
ماه من غصه نخور باز داره فصل سيب می شه
می دونم گاهی آدم تو وطنش غريب می شه
ماه من غصه نخور ؛ماها که تب نمی کنن
ماها که از آدما کمک طلب نمی کنن
ماه من غصه نخور شمدونيا صورتين
دلايی که بشکنن چون عاشقن قيمتين
ماه من غصه نخور سبک می شی بارون بياد
توی عاشقی بايد نترسيد از کم وزياد
ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن
توی اين قصه دلا يه وقتايی عروسکن
ماه من غصه نخور بازی زمين خوردن داره
کار دنيا همينه ؛تولد و مردن داره
ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره
ماه من غصه نخور گلا ميان عيادتت
به نتيجه می رسه آخر يه روز عبادتت
ماه من غصه نخور خيليا تنهان مثل تو
خيليا با زخمای عاشقی آشنان مثل تو
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه
اونی که غصه نداشته باشه ؛آدم نمی شه
ماه من غصه نخور حافظ واست وا می کنم
شعراشو می خونمو تورو مداوا می کنم
ماه من غصه نخور دنيا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنيم؛توهم جدا منم جدا
