ای صنم آن مه جان سوز تو بودی

تقديم به..تو که به بهانه دوباره نفس کشيدم
دلم می خواد داد بکشم
زغصه فریاد بکشم
برم تو آسمونا دستی رو چشمات بکشم
بگم فقط مال منی
صدای آواز منی
دلم می خواد باز دوباره برم و فریاد بکشم
بگم که آغوش منی صدای خاموش منی
دلم می خواد برم سفر برم از این جا بی خبر
برم به شهر عاشقی بگم فقط مال منی
عزیز راه دورم بی تو چه سوت و کورم
بی تو مفت می ارزم به دنیا زیر قرضم
قربونت برم الهی شاپرک سفیدم
روزنه ی امیدم؟
خورشید دل طلایی قصیده ی رهایی
حالا که حرف دل و راهمون یکی شده
آسمونه پر ستاره ی شبامون یکی شده
هر چی که دارم ماله تو
باقی عمرم ماله تو
شعرای عاشقونم اگر نمردم ماله تو
مال و منالی ندارم اما ستاره ها رو هر چی شمردم ماله تو
توی قمار زندگی هر چی که باختم ماله من
هر چی که بردیم ماله تو
قربونت برم الهی عزیز راه دورم
روزگارتیره و تارش ماله من
همه عشق و امیدش ماله تو
حالا که عطر نفسات و واسم ارزونی کردی
با منه نا مهربون این همه مهربونی کردی
زندگی صدای چلچله تو سبزه زارش ماله تو
غرش و پنجه ی ببرای درنده اش ماله من
چشم جغد و زهر مارای کشندش ماله من
علت عشق
به نظر شما:
گل عاشقه يا بلبل؟
دليلش چيه كه اينو می گيد؟!
شب شد ...
خورشيد رفت ....
آفتابگردان عاشق به دنبال خورشيد به آسمان نگاه كرد
ناگهان ستاره ای چشمك زد!!
آفتابگردان سرش را به زير انداخت
آخه گلها به عشقشون وفادارند
بی تو زير بارون رفتن محاله
دلت را پس نمی دهم!
تنها چيزيست که خودم بدستش آورده ام....
مال خود خود خودمه....
اول مهمان دلم شد اما حالا نه تنها صاحب دلم که مالک همه ی وجودمه.....
هميشه در کنارمه مثل نفس....
بدون تو حتی زير بارون رفتن هم محاله....
هميشه با بارون تنها بودم اما حالا بارون هم عاشق تو شده .....
همش با هر قطره صدای تو رو بيادم مياره....
داره با نم نم زيبايش برام جشن عاشقی می گيره....
هميشه غافلگيرم ميکنه ؛ درست مثل تو ....
به بهانه ۲۱ مهرماه
به بهانه ۲۱ مهرماه
تولدت برايم آغاز تولد عشق بود
آغاز روزی كه می توانستم بودن را احساس كنم
آغاز روزی كه می توانستم برای خودم بودن را معنا كنم
دوست داشتن را و چگونه پرستيدن را
چگونه پرستش معشوق
دوست داشتم با همان نگاه هميشگی عكس ماهت را ببينم
نمی خواستم كسی به غير از من بر تو بنگرد
و بر عشق من و تو پيش دستی كند و زودتر از من
اين كلمه را به زبان آورد
هميشه دوست داشتم كه اين كلمه را باصدای بلند و پيش همكان فرياد بزنم
و فقط خودم باشم كه اين كلمه را در گوشت نجوا می كند.
يک شعر از عمق يک دل
واسه قلب خسته من
تو شدی مرحم دردی
واسه ناله های بارون من شدم يك قطعه شعری
واسه پرواز پرستو
واسه تابش خورشيد
واسه قلب خسته تو
واسه آسمون آبی
من شدم يك شعر نابی
تو بيا به قلب خستم
تا ببينی دل شكستم
تا ببينی پر زخندم اما غمگين
با ببينی پر شعرم اما سنگين
من پر از غصه هر روز
پر از عشق شنيدن
من نمی شم واسه درد
واسه اون عشق قشنگ
شعر نابی
تا ببينی من چه خستم
اما اينجا تك و تنها می بينم ستاره ها رو
چه اسيرم
شايد اين من اسيرم
من اين دل شكسته
واسه من فردا غريبه
اما تو ميان روزها
می بينی اميد فردا
من چه تنهام
اما تو حضور ائينه می مونم تك و تنها
كه نباشم تك و تنها يك غريبه
مثل يك كبوتری كه نمی تونه پر بگيره
درد شديدی در سرم پيچيد...
دستانم را بالا بردم که سرم را محکم بگيرم تا شايد دردش کمتر شود...
اما ...
سرم را پيدا نکردم !
دستم سرم را لمس نمی کرد...
با عجله جلوی آينه رفتم....ديدم سرم محو شده است !
و کم کم گردنم نيز در حال محو شدن بود !
من فقط نظاره ميکردم...
سريع قلم بدست گرفتم و...
راستش می ترسيدم دستم هم برود و کسی نداند چطور تمام شده ام !
کم کم نوبت به شانه هايم رسيد
انگار کسی با پاک کن و با دقت مرا پاک می کرد..
و حالا به مچ دستم رسيده است
ديگر لحظات آخر است
ای کاش پاک کنی وجود نداشت که نقاشی ها را پاک کند
من دلم ميخواست کمی بيشتر زندگی کنم !
بدون كه تنها بهانه هستي
گفتم كه دوستت دارم ، گفتي كه باور نداري گفتم اين كلمه را از حفظ نمي گويم از ته دلم مي گويم ، گفتي دلم را نيز باور نداري سكوت تلخي كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتي سكوت با چشماني خيس گفتي كه تو قلبم را شكستي ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست گفتي سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك گفتي بي خيالي از اشكهايم ،چيزي نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ گفتي كاش كه عاشق نمي شدم ، گفتم عاشقي همه اين دردها را دارد گفتي خسته شدي از همه كس ، گفتم من با تو مي مانم گفتي خيلي تنهايي ، گفتم كسي كه عاشق است تنهايي را نمي شناسد و باز گفتي تنهايي ، گفتم كسي كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايي او باشد گفتي كه اين حرفايت تكراري است ، گفتم به جز تكرارش راهي نيست گفتي كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم گفتي كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوري ات و به غم نشستم گفتي كه تو از حرفهايم پريشاني ، گفتم حرفي نيست و حرفهايت شكنجه اي بيش نيست گفتي كه لبخندي بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست گفتم با اينكه اين كلمه تكراري است و با اينكه باور نداري باز ميگويم كه دوستت دارم گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد و باز چيزي نگفتي و به جاي سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختي
ای كه بی تو خودمو تك و تنها می بينم
هر جا كه پا می ذارم تو رو اونجا می بينم
*****************************۸
تنها بهونه نوشتم شدی
تنها بهونه ای كه بتونم شب ها بخوابم
تا تو رو تو خوابم ببينم
تنها بهانه بيداری به اميد اينكه بيايم و تو باشی
اره عزيز بدون اينكه بدونم يا بدونی شدی تنها بهونه زندگيم
و در آخر فقط همينو می تونم بهت بگم
ای عاشق زيبا سخن بربند اين مستانگی
كين مطرب ميخوارگان می نامدت ديوانه ای
گر خار چشمانم شوی ديوانه نازم شوی
مستی كنم با چشم تر تا محرم رازم شوی
