تويی نياز بودنم
تويی نياز بودنم پاتو بذار تو خلوتم
بشين کنار گريهام حالا که دادی عادتم
ترانه های عاشقی ارزونی رفاقتت
دست زمين و اسمون پر شده از سخاوتت
برای من که با توام تنهايی معنا نداره
توی نگاه عاشقم غصه ديگه جا نداره
خواستن تو برای من مثل نفس کشيدنه
بودن تو از دل شب به صبح نور رسيدنه
لحظه به لحظه داشتنت برای من غنيمته
قصه ی عاشق شدنم حقيقته حقيقته
دستای افتابی تو صميمی و مقدسه
تو روزگار بی کسی م بودن تو واسم بسه
تويی نياز بودنم عاشقی هم يه جور غمه
برای خالی دلم دستای تو يه مرحمه
آری می شود ...
به حساب خيال بافی ام نگذار،
اما ستاره ای دارم
در تيره ترين شب ها!!
فقط خواستم بدانی که می شود دل خوش کرد
به چراغ های چشمک زن و کوچک يک هواپيما!!!
آری می شود.
قبول کن که همه چيز امکان پذير است
روزنامه ای که تمام صفحه هايش
پيامی خوش دارد،
بارانی که صبر می کند
تا تو به خانه برسی
و حتی شعری که اين بار ....
ديگر علامت تعجب ندارد .
