عاقبت دل ...

يک روز دل نشست و با خودش فکر کرد
و گفت ديگه بسه
و رفت که بره سنگ بشه
آن وقت رفت و سنگ شد
و رفت قاطی سنگ ها
اما .
.
.
.
اما
.
.
عاشق يه سنگ شد.

نویسنده : سياوش يزداني ; ساعت ۱:٠٢ ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٤
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
